خانواده سالم - زندگی سالم

سبک زندگی اسلامی

خانواده سالم - زندگی سالم

سبک زندگی اسلامی

خانواده سالم - زندگی سالم
وبلاگ شخصی یعقوب ایزدپناه
کارشناس تخصصی تبلیغ تربیت راهنما حوزه علمیه قم (مبلغ تربیتی طرح مدارس امین استان قم )
نویسندگان
آخرین نظرات
  • ۱۳ بهمن ۹۵، ۲۱:۱۲ - محمدرضا زال آقایی
    عالی بود
۰۵ آذر ۹۳ ، ۲۳:۴۴

انواع حسادت

انواع حسادت

1. ازحیث محسود

1. حسود سه قسم است:

الف: حسد بر بیگانه.

ب: حسد بر بیگانه و خودی.

ج: حسد بر خودی که امامان علیهم السلام از این خیلی رنج می بردند. منصور دوانیقی پسر عموی حضرت صادق(ع)بود. بیگانه آقائی می کند طوری نیست، برای آقای خودی غوغا می کنم.

1. حسادت در قدرت

خالد بن ولید به شجاعت علی(ع)حسد می برد، نقشه ترور حضرت علی(ع)را با موافقت ابوبکر کشید. اما ابوبکر در لحظات اجرا فریاد کشید که منصرف شدم،یا خالد لا تفعل ما أمرتک.[کتاب سلیم بن قیس، ص871].

علی(ع)فرمود: ای خالد! اگر ابوبکر هم منصرف نشده بود تو توان این کار را نداشتی.[حسد، ص38].

2. حسادت در ثروت

حسود می کوشد مال محسود را تلف کند و او را مغبون کند. کلاه سرش بگذارد. به قمار او را دعوت می کند و اموالش را غصب می کند. او را به مجالس عیش و نوش می برد.

3. حسادت در خانواده

1. معمولا در بین خویشان، بین دختران هم تا (دختر خاله، دختر عمه، دختر عمو) به خصوص که از نظر سنی هم نزدیک باشند و بین پسران هم تا حسد زیاد است که با مراقبت قابل حل است.

2. حسادت قابیل موجب قتل برادرش هابیل شد.

فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِینَ[مائده/30].

3. حسادت فرزندان یعقوب عامل نسبت دادن گمراهی به پدر و موجب نقشه قتل برادر شد:

إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ اقْتُلُوا یوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یخْلُ لَکمْ وَجْهُ أَبِیکمْ[یوسف/9-8].

4. حسادت در جزئیات

بدبخت ترین حسودان کسانی هستند که حسد بر جزئیات می برند. مثل: غذا خوردن، خواب کردن، چاق بودن، به صورت انتقاد و متلک بر او حسد می برند.

5. حسادت در علم

زنان حضرت رسول می گفتند: شما که سینه حضرت زهرا را می بوسی برای شما سبک است. به گفته روایات حسد میان دانشمندان بیشتر است.

6. حسادت در دین

1. اختلاف دانشمندان یهود به خاطر حسادت:

وَ ما تَفَرَّقُوا إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُمْ[شوری/14].

2. حسادت اهل کتاب بر مسلمانان:

وَدَّ کثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ لَوْ یرُدُّونَکمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکمْ کفّاراً حَسَداً[بقره/109].

إِنْ تَمْسَسْکمْ حَسَنَةٌ تَسُوهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکمْ سَیئَةٌ یفْرَحُوا بِها[آل عمران/120].

7. حسادت در کمالات

. حسادت یهود نسبت به پیامبر اکرم(ص)وامامان(ع):

وَ لَمّا جاءَهُمْ کتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکافِرِینَ بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یکفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللّهُ بَغْیاً أَنْ ینَزِّلَ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ[بقره/9-8].

امام صادق(ع)در ذیل آیه شریف می فرماید:

قَالَ الصَّادِقُ(ع):فلما بعث الله نبیه بهذه الصفة حسدوه و کفروا به کما قال اللهوَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کفَرُوا بِهِ[(بقره-89)][تفسیرالقمی، ج1، ص33].

أَمْ یحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهِیمَ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ آتَیناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً[نسا/54].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُأمْ یحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ[(نساء-54)][کافی، ج1، ص186].

---------------------------

پیش گیری ودرمان

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إذا حسدت فلا تبغ[تحف العقول، ص50].

1. اگر بینش فرد نسبت به جهان و انسان ها قرآنی باشد و همه را به تعبیر روایت عیال الله بداند.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):الْخَلْقُ عِیالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِیالَ اللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَی أَهْلِ بَیتٍ سُرُوراً[کافی، ج2، ص164].

و دیگران را نسبت به خود و خویشتن را نسبت به دیگران برادر به شمار آورد. هیچ گاه چنین نظری به نعمت های خدا در میان افراد ندارد. چنانچه پدر و مادر هیچ وقت نسبت به فرزند خود حسادت نمی ورزند، چون او را از خود می دانند و سعادت وی را خوش بختی خود به حساب می آورند. بنابراین نسبت به وی کینه ای در دل ندارند.

قال النبی(ص):لا تحاسدوا و لا تقاطعوا... و کونوا عباد الله اخوانا[جامع السعادات، ج2، ص150].

2. ایمان به این که متاع دنیا قلیل است و ارزش ندارد تا برای آن غصه بخورد.

3. اعتقاد به این که خیرها و نعمت ها مایه آزمایش اند.

4. اعتقاد به این که خداوند نعمت ها را روی حکمت میان مردم تقسیم فرموده است.

وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکمْ عَلی بَعْضٍ[نساء/32].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):الرِّزْقُ مَقْسُومٌ فَمَا ذَا ینْفَعُ الْحَسَدُ الْحَاسِدَ وَ مَا ذَا یضُرُّ الْمَحْسُودَ الْحَسَدُ[مصباح الشریعة، ص104].

. باور داشتن به این که هر کس نعمت بیشتری داشته باشد مسئولیت بیشتری دارد.

6. توجه به الطاف الهی نسبت به خود.

7. توجه داشتن به این که حسادت ورزیدن نقشی در زوال نعمت ندارد.

قَالَ الصَّادِقُ(ع):الحاسد مضر بنفسه قبل أن یضر بالمحسود[کشف الریبة، ص53].

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):الحسود ظالم ضعفت یده عن انتزاع ما حسدک علیه فلما قصر علیک بعث إلیک تأسفه[شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج02، ص331].

8. توجه داشتن به مفاسد و شروری که از حسادت ریشه می گیرد و انسان را تا دم مرگ رها نمی کند.

9. تبعیض قائل نشدن میان فرزندان

10. به دیگران هم بها دادن تا احساس حقارت نکنند تا دست به کارهای برخواسته از حسادت نزنند.

11. برای کمال دیگران بی کمالی را توجیه کردن.

سوال: برای حسد چه کنیم؟

پاسخ: اولا حسد غیر از غبطه است.

ثانیا: بدانیم حسادت سبب غیبت و تهمت و از بین رفتن گناهان محسود و افتادن آن گناهان به دوش حسود است. بنابراین علاوه بر این که چیزی از او کم نمی شود، بار گناهش هم کم شده است.

ثالثا: حسود با حکمت خدا مسئله دارد. قرآن می فرماید:وَ لا تَمُدَّنَّ عَینَیک إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ[طه/131].

و می فرماید:وَ رِزْقُ رَبِّک خَیرٌ وَ أَبْقی[طه/131].

رابعا: اگر به او چیزی داده، به تو هم چیزهایی داده است.

خامسا: اگر تو نعمت او را نداری، بسیاری هم نعمتهای تو را او ندارند.

سادسا: شکست محسود هیچ کمکی به تو نمی کند.

---------------------------

نمونه ها

1. به ابوجهل گفتند: از محمد(ص)جز راستی دیدی؟ گفت: نه، گفتند: پس چرا ایمان نمی آوری؟ گفت: چطور در میان پسران عبد مناف پیامبری باشد و در میان پسران مخزوم نباشد؟

2. شهید اول از علمای خیلی مهم قرن هشتم بود و خیلی علاقه مند داشت. ابن جماعت که از دانشمندان نامی شافعی مذهب و قاضی القضاة بود، یعنی کسی که ریاست دادگستری ، ریاست دیوان کشور، مدعی العموم دیوان کشور را داشت، به علاوه پست های حساس ارتش وقت را نیز داشت ولی، با همه درجات و مقامات به شهید اول حسد برد. رساله ای که بعضی مطالبش خلاف اسلام بود نوشت و به شهید نسبت داد و شواهدی نیز گرفت و او را به زندان انداخت و خیلی شکنجه دادند در زندان، حتی به زندان رفتن شهید اکتفاء نکرد، جلسه تشکیل داد و حکم به ارتداد شهید کرد و الخ.[داستان مفصل در کتاب حسد آمده است، ص90].

3. وقتی حضرت رسول اکرم(ص)از مکه به مدینه هجرت می کرد، قبل از ورود به مدینه چند روزی در قبا توقف کرد. علی(ع)برسد، ابوبکر می گفت: شاید علی(ع)تا یک ماه نیاید، برویم مردم منتظرند، رسول خدا(ص)به سخن او گوش نمی داد. می خواست همراهی حضرت رسول منحصر به او باشد و لذا از حضرت رسول(ص)قهر کرد و تنها به مدینه شتافت.

4. شلمغانی چون مورد احترام شیعیان بود خواست بعد از محمد بن عثمان نایب خاص امام زمان(ع)شود، ولی دید حسین بن روح شد. حسد بر حسین کرد و کرد تا منحرف شد. حکم بر جواز ازدواج با محارم را داد و وجوب عبادات را منکر شد و عده ای را گمراه کرد و به مریدان خود گفت: من حاضرم با حسین بن روح مباهله کنم. خلاصه بعد از چند روز از طرف نخست وزیر او را گرفتند و به دارش زدند و جسدش را آتش زدند، در آخرت هم نصیبش آتش است.خَسِرَ الدُّنْیا وَ الآْخِرَةَ[حج/11].

ای کاش به جای حسد بر حسین، دنبال تهذیب نفس خود بود.

5. تنها دری که به مسجد باز می شود درب خانه حضرت علی(ع)بود و این موجب حسد حسودان شد تا عبد الملک مروان آمد و به قصد توسعه مسجد، فرزندان علی(ع)را بیرون کرد و حسن مثنی فرزند امام حسن(ع)را تازیانه زدند ولی زید فرزند امام سجاد(ع)در خانه ماند تا خانه را خراب کردند.

6. حسد عایشه بر حضرت خدیجه با این که خدیجه مرده بود و فاصله بین خدیجه و عایشه زیاد بود و تقارن زمانی نبود. به قدری بود که وقتی رسول اکرم(ص)یادی از خدیجه می کرد عایشه می گفت: چرا این قدر نام پیرزنی که دندانهایش ریخته بود را می بری؟ خدا بهترش را نصیب توکرده است. مقصود خودش بود.

7. زنی در کرمان حسود بود و مرد همسایه تاجری داشت که به حیله ائی نتوانست آبروی او را ببرد. قصد کشتن وی را کرد. حلوائی را پخت و زهری در آن ریخت، صبح که همسایه از خانه بیرون آمد به او مقداری نان و حلوا داد و مرد گرفت، ولی عجله داشت و از آن نخورد و از شهر به قصد مسافرتی بیرون رفت. در بین راه 2 جوان گرسنه دید، حلوا را به آنها داد، خوردند و مردند. فرماندار فهمید، همسایه را احضار کرد. او گفت: حلوا از زنی است از خودم نبوده است. فرماندار زن را احضار کرد تا رسید، شیون زد، معلوم شد دو جوان یکی پسرش و دیگری برادرش بوده اند. و از داغ آنها خودش هم بعد از چند روزی مرد. (خودم کردم که لعنت بر خودم باد)

8. غزالی گوید: رسول خدا(ص)با عده ای در مسجد بودند. فرمود: الان کسی از اهل بهشت از در خواهد آمد. مردم متوجه در شدند. مرد انصاری آمد آب وضو از صورتش می ریخت. روز بعد باز حضرت در مسجد به مردم چنین فرمودند، باز دیدند مرد انصاری است. روز سوم همین طور، خیلی تعجب کردند. عبد الله بن عمرو نزد انصاری آمد و بهانه گرفت که من 3 شب مهمان شما باشم. گفت: باش. عبد الله بن عمرو خیلی متوجه حالات انصاری بود که چه عباداتی می کند که اهل بهشت است. دید خوابید.

تا صبح فقط 2 رکعت نماز خواند ، تعجب کرد. شب دوم باز همین طور و شب سوم. باز خیلی تعجب کرد. به انصاری خبر رسول الله(ص)راداد. جواب داد خبر رسول الله(ص)برای این است که به احدی حسد ندارم و شاکر نعمت های خدا هستم.

9. غزالی نقل می کند که شاهی ناصحی داشت. خیلی مقرب درگاه بود. بعضی مامورین حسد بر مقامش برده و به دروغ به شاه گفتند: این که تو را موعظه می کند می گوید ، دهان شاه گند دارد. و لذا جلوی دماغ خود را می گیرد و حرف می زند. شاه ناراحت شد و گفت: فردا او را امتحان می کنم. قبل از رسیدن فردا مامور حسود، واعظ شاه را دعوت کرد و به او سیر خورانید. فردا که واعظ خدمت شاه رفت، برای جلوگیری از این که بوی سیر شاه را ناراحت نکند جلوی دهان خود را می گرفت. شاه اظهار مامور دیروزی یادش آمد. خیال کرد برای گند دهان شاه ،دست جلوی دهان گذاشته است، نامه ای نوشت، مثلا به فرماندار، به واعظ داد و در او نوشته بود که حامل نامه را بکش و پوستش را کاه کن و برایم آور. واعظ به خیال اینکه هدیه ای است که رسم شاه هدیه دادن است. قبض را برای فرمانداری برد، واعظ غافل با دلی شاد از خدمت شاه بیرون رفت و به مامور برخورد، مامور حسود به خیال هدیه خواهش کرد که واعظ قبض هدیه را به او بخشد و او هم بخشید. مامور حسود نامه را رساند فوری او را کشتند. هرچه گفت: نامه از دیگری است نپذیرفتند، روز دیگر شاه به خیال کشته شدن واعظ، دید واعظ دو مرتبه سالم آمد. گفت: چطور شد؟ گفت: نامه و فیض هدیه شما را ماموری خواهش کرد، من بخشیدم، شاه تعجب کرد که شر حسد بر خود حاسد برگشت و او را کشتند. شاه پرسید پس چرا جلوی دهانت را می گیری؟ گفت: گاه گاهی سیر می خورم، برای این که شما ناراحت نشوید جلوی دهانم رامی گیرم.

10. به معاویه گفتند: چرا متفکری؟ گفت: هر چه فکر می کنم که آثار محمد(ص)را برافکنم نمی توانم، زیرا دستور داده که روزی 5 مرتبه در بالای مأذنهأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِگفته شود.

11. در زمان هادی عباسی مردی به همسایه اش حسد می ورزید. غلامی خرید و به او گفت: پس از مرگ من آزاد هستی و سه هزار درهم به او داد. نیم شبی غلام را بیدار کرد و بالای پشت بام همسایه رفت و کارد تیزی به غلام داد و گفت: سرم را ببر. هر چه غلام امتناع کرد سودی نبخشید. حسود رو به قبله خوابید و غلام رگهای گردنش را قطع کرد. همسایه دستگیر شد، ولی از آنجا که مظلوم حمایت می شود جریان فاش شد و همسایه آزاد.[++ حسد، ص26].

12. داستان حسادت فرزندان آدم

وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یتَقَبَّلْ مِنَ الآْخَرِ قالَ لأََقْتُلَنَّک قالَ إِنَّما یتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ[مائده/27].

(ای پیامبر!) خبر دو فرزند آدم را به حق برای مردم بازخوان، آنگاه که (هر یک از آن دو) قربانی پیش آوردند، پس از یکی شان پذیرفته شد و از دیگری قبول نگشت. (از هابیل قبول شد و از قابیل پذیرفته نشد) ، قابیل گفت: حتما تو را خواهم کشت ، هابیل گفت: خداوند، تنها از متقین قبول می کند.

نکته:

ـ شاید مراد از تلاوت به حق اشاره به آن باشد که این ماجرا در تورات تحریف شده و با خرافات، آمیخته است و آنچه در قرآن است، حق است.

ـ در روایات اسلامی و در تورات[(سفر تکوین، باب چهارم)]آمده است که: هابیل، دامدار بود و بهترین گوسفند خود را قربانی آورد. و قابیل کشاورز بود و بدترین قسمت زراعت خود را برای قربانی برگزید. قرآن هم می فرماید: هرگز به خیر نمی رسید، مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ[آل عمران/92].

پیامها:

1. مطالعه تاریخ باید برای عبرت گرفتن باشد.وَ اتْلُ

2. خبرهای مهم تاریخ باید بازگو شود.نَبَأَ

3. تاریخ را از افسانه ها جدا کنید.بِالْحَقِّ

4. اصل ، تقرب است نه قربانی؛ قربانی هرچه که می خواهد، باشد.قُرْباناً

5. در قبولی یا عدم قبولی اعمال، انگیزه ها، روحیه و خصلتها موثرند.

6. مرز حسادت تا برادر کشی هم پیش می رود.لأََقْتُلَنَّک

7. ملاک پذیرش اعمال تقواست، نه من و تو.إِنَّما یتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

8. تاریخ قتل و خون ریزی همزمان با تاریخ خلقت انسان است.نَبَأَ ابْنَی آدَمَ

9. تفاوت در قبول و عدم قبول، براساس حکمت است نه تبعیض.مِنَ الْمُتَّقِینَ

10. به قاتل هم باید منطقی جواب داد.إِنَّما یتَقَبَّلُ اللّهُ

11. خودسازی و تحصیل تقوا بر هر کاری مقدم است.إِنَّما یتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَی یدَک لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یدِی إِلَیک لأَِقْتُلَک إِنِّی أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ[مائده/28].

هابیل به برادرش قابیل گفت: اگر برای کشتن من دست به سویم دراز کنی، من هرگز برای کشتن تو دست دراز نخواهم کرد ، من از خداوند پروردگار جهانیان بیم دارم.

پیام ها:

1. در برخورد با حسود، آرام سخن بگویید و آتش حسد را با نرمش در گفتار، خاموش کنید.لَئِنْ بَسَطْتَ

2. یکی از راه های نهی ازمنکر ، آن است که به گنه کار اطمینان دهی که به او تجاوز و تعدی نخواهی کرد.ما أَنَا بِباسِطٍ یدِی إِلَیک

3. هابیل، قصد کشتن نداشت، نه آنکه از خود هم دفاع نمی کرد. (چون تسلیم قاتل شدن با تقوا سازگار نیست.)

4. آنچه ارزش است، نکشتن بر اساس خوف از خداست، نه به خاطر ناتوانی و بی عرضگی.إِنِّی أَخافُ اللّهَ

5. تقوا و خدا ترسی، عامل بازدارنده از گناه و تعدی در حساس ترین حالات است.إِنِّی أَخافُ اللّهَ

إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِک فَتَکونَ مِنْ أَصْحابِ النّارِ وَ ذلِک جَزاءُ الظّالِمِینَ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِینَ[مائده/30-29].

همانا من می خواهم تو ، با گناه من و گناه خودت (به سوی خدا) باز گردی و از دوزخیان باشی، و این است کیفر ستمکاران.

پس نفس او (قابیل، با وسوسه های برخاسته از حسد) کشتن برادرش را برایش آسان و رام ساخت، پس او را کشت؛ در نتیجه از زیانکاران گشت.

نکته:

هابیل نمی خواست بار گناه دیگری را به دوش کشد. از این رو دست به برادر کشی و خون ریزی نزد، به علاوه بار گناه خود را به دوش قاتل نهاد. در حدیث از امام باقر(ع)است که فرمود:

مَنْ قَتَلَ مُومِناً مُتَعَمِّداً أَثْبَتَ اللَّهُ عَلَی قَاتِلِهِ جَمِیعَ الذُّنُوبِ وَ بَرِئَ الْمَقْتُولُ مِنْهَا وَ ذَلِک قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّإِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِک فَتَکونَ مِنْ أَصْحابِ النّارِ[(مائده/29)][ثواب الأعمال، ص278].

هر که عمدا مومنی را بکشد ، خداوند همه گناهان را به حساب قاتل ثبت می کند و مقتول را از گناهان پاک می کند.

البته معنای آیه ، سکوت در مقابل ظالم به امید آنکه گناهان ما را به دوش کشد، نیست.

پیام ها:

1. گناهان مقتول ، به قاتل منتقل می شود.تَبُوءَ بِإِثْمِی

2. ایمان به معاد، جزء عقاید اولیه انسان های روی زمین بوده است.أَصْحابِ النّارِ

3. یکی از روش های نهی از منکر توجه دادن ظالم است به این که علاوه برکیفر ستم های خود، بار گناهان مظلوم هم به دوش او خواهد بود، و عذابش بیشتر خواهد گشت.

4. نفس انسان، اگر یک مربته حریف انسان نشود، کم کم با وسوسه و تلقین و تزیین ، انسان را رام و خام می کند و به گناه می کشد.فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ

5. فطرت پاک انسانی، از آدم کشی بیزار است، ولی گناه را جلوه داده وانسان را به قتل وا می دارد.فَطَوَّعَتْ

6. اولین مرگ انسان در زمین، با شهادت آغاز می شود.فَقَتَلَه

7. قاتل، هم به خود خسارت می رساند، هم به مقتول؛ هم به خانواده مقتول و هم به جامعه.

قاتل ، هم از درون ، گرفتار عذاب وجدان است و هم از بیرون مورد انتقاد مردم است؛ و هم گرفتار قصاص و عدل می شود و کامی نمی گیرد.فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِینَ

8. جنگ میان حق و باطل، در طول تاریخ بوده است.

فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً یبْحَثُ فِی الأَْرْضِ لِیرِیهُ کیفَ یوارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ قالَ یا وَیلَتی أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِی سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمِینَ[مائده/31].

پس خداوند، زاغی را فرستاد که زمین را می کاوید، تا به او (قاتل) نشان دهد که چگونه کشته برادرش را بپوشاند(و دفن کند). گفت: وای بر من! آیا عاجز شدم از این که مانند این کلاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟ سرانجام پشیمان شد.

نکته:

قابیل که مرتکب آن گناه شد، چون دید درندگان سراغ جسد کشته می آیند، مقداری آن را به دوش کشید، سودی ندید و هم چنان متحیر بود. همین که کار کلاغ را در دفن کشته کلاغی دیگر دید، از آن آموخت که جسد برادر را دفن کند.

پیام ها:

1. گاهی حیوانات هم مامور الهی اند و حرکت پرندگان نیز به فرمان او و در مسیری است که او می خواهد.فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً

2. از هر حرکتی می توان درس گرفت. بسیاری از معلومات بشر، الهام گرفته از حیوانات است.

3. خداوند، گاهی مغروران را با حیوانات کوچکی تحقیر می کند و تا بفهماند هدهد و زاغ هم می تواند وسیله آموزش انسان باشد، پس مغرور نشوید.

4. انسان باید همواره در پی آموختن باشد، گرچه از حیوانات، پس اصل ، آموختن و یادگیری است، از هر که و هر جا که باشد.

5. مرده را باید در زمین دفن کرد (در شیشه قرار دادن، مومیایی کردن، سوزاندن و... صحیح نیست.)

6. بیشتر آموزش های بشری در طول تاریخ ، تجربی بوده است. آموزش تجربی در تاریخ بشر، سابقه ای طولانی دارد.

7. ندامت ، نشانه حق طلبی فطرت هاست.فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمِین

 

استاد قرائتی

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۰۵
یعقوب ایزدپناه

حسادت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی