خانواده سالم - زندگی سالم

سبک زندگی اسلامی

خانواده سالم - زندگی سالم

سبک زندگی اسلامی

خانواده سالم - زندگی سالم
وبلاگ شخصی یعقوب ایزدپناه
کارشناس تخصصی تبلیغ تربیت راهنما حوزه علمیه قم (مبلغ تربیتی طرح مدارس امین استان قم )
نویسندگان
آخرین نظرات
  • ۱۳ بهمن ۹۵، ۲۱:۱۲ - محمدرضا زال آقایی
    عالی بود

نوسازی مفهوم شیوه زندگی سالم

دکترفاطمه رخشانی،دکتر شهرام رفیعی فر،دکتر علی سنگی

 

موضوع شیوه زندگی سالم، به خودی خود موضوع مهمی می­باشد. هم ­زمان با کاهش بودجه های دولتی، فشار به مردم برای برخورداری از یک زندگی سالم افزایش می­یابد. در چنین حالتی سیاست گذاران باید به نقش رهبری خود در این زمینه متفکرانه بیاندیشند و بیش از گذشته به کاهش تنش بین مسوولیت های فردی (من چه باید بکنم) و نیز مسوولیت های اجتماعی (ما چه باید بکنیم، من برای آن چه که در اطرافم رخ می­دهد چه باید بکنم) مردم و استقرار محیط های سالم در جوامع، انتخاب سیاست های سالم و کاهش شکاف عدالت اجتماعی توجه نمایند.

تصور می شود مهم­ترین موانع انتخاب شیوه زندگی سالم، شامل نحوه تعریف و پذیرش مفهوم آن و توان مردم به ­ویژه اقشار با وضعیت اقتصادی و اجتماعی پایین برای رعایت شیوه زندگی سالم باشد. در واقع باید به این سؤال ها جواب دهیم:

- آیا شیوه زندگی سالم، مفهومی مفید می باشد؟

- تعیین کننده های انتخاب شیوه زندگی، چه هستند؟

- چه رویکردهایی برای توسعه شیوه زندگی سالم استفاده شده­اند و آیا آن ها اثربخش بوده اند؟

- فرآیندهای اجتماعی و عمومی، چگونه می­توانند شیوه زندگی سالم را توسعه دهند؟

یک شیوه زندگی سالم باید با محیط اجتماعی خودش سازگار باشد و جز با تصور آن به عنوان مجموعه ای از مداخله­های هماهنگ با شیوه زندگی گروه­های هدف، احتمال موفقیت برنامه­هایش اندک خواهد بود.

شیوه زندگی سالم، منبعی ارزشمند برای کاهش شیوع و تأثیر مشکلات بهداشتی و ایمنی، ارتقای سلامت، تطابق با عوامل استرس زای زندگی و بهبود کیفیت زندگی می­باشد با این حال، قانع کردن مردم به این کهسلامت یک سرمایه مناسب است و ایجاد انگیزه برای خلق فرهنگی سلامت پرور فرآیندی پیچیده   می­باشد.

آسیب و بیماری هزینه بر است. بخش قابل ملاحظه­ای از منابع افراد، خانواده­ها و جوامع برای پاسخ گویی مقتضی به بیماری و آسیب و رهایی از مشکلات سلامت  هزینه می شود. افزایش شیوع بیماری­های مزمن و شرایط ناتوان­کننده، همراه با امید به زندگی بیشتر و افزایش میانگین سن مردم، از عوامل اثبات شده افزایش بار بیماری و آسیب هستند­. شرایطی نظیر بیماری قلبی، سرطان، دیابت، بیماری­های مفصلی و ناراحتی­های روانی؛ مسوول بخش عمدة مرگ و ناتوانی­اند. تاکنون استراتژی­های اصلی ما برای برخورد با این شرایط، تکیه بر ارایة مراقبت­های بالینی ویژه توسط متخصصان ماهر بهداشتی بوده است اما شرایط امروز حاکی از آن است که جز با آغاز اقدام جدی برای  ارتقای سلامت، نمی­توان برای بهبود شرایط اقدام نمود. برنامه­های جدید باید شامل توسعه اقدام­های مؤثرتری به­ جای مداخله­های جاری برای پاسخگویی به بیماری­ها و آسیب ها باشد.

بسیاری از مشکلات بهداشتی قابل پیشگیری اند یا حداقل می توان وقوع شان را به تعویق انداخت. همچنین در طول 20 سال گذشته مشاهده شده است که بخش قابل توجهی از 10 عامل مرگ، ناشی از عوامل قابل تعدیل اجتماعی و شیوه زندگی می باشد.

برخی از مشکلات بهداشتی به سهولت رفع شدنی است مثل نبستن کمربند ایمنی اما بسیاری از مشکلات بهداشتی نظیر عدم تحرک فیزیکی، تغذیه نا­مناسب، استعمال سیگار و سوءمصرف مواد ریشه در فرهنگ و شرایط اقتصادی اجتماعی مردم دارند و رویارویی با آن ها بسیار مشکل است.

شواهد نشان می دهد که بسیاری از عوامل فردی و اجتماعی وابسته به سلامت، مواردی هستند که تنها از طریق استراتژی­های جامع، بین بخشی و طولانی مدتی که متضمن انواعی از رویکردهای آموزش سلامت، ارتقای سلامت و پیشگیری از آسیب و بیماری باشد، قابل تعدیل و تغییراند .

بسیاری از رفتارهای مؤثر در بهبود سلامت یا پیشگیری از بیماری و آسیب، به­ طور واضحی با روابط متقابل شیوه زندگی مردم و شرایط جامعه ای که در آن زندگی می کنند، مرتبط هستند. هم زمان با موفقیت­های محدود استراتژی­های ارتقای سلامت متمرکز بر تغییر رفتارهای فردی، به تازگی ما با مفاهیمی چون همبستگی اجتماعی، حمایت اجتماعی و وابستگی متقابل آشنا شده­ایم. شیوه زندگی مردم عامل مؤثر مهمی در سلامت جسمی، روانی و اجتماعی آن ها است. شیوه زندگی به ­ویژه وقتی که در ارتباط با رفتارهای مخاطره آمیزی نظیر استعمال سیگار و نداشتن تحرک فیزیکی مطرح می­شود، به ­طور خاص به عنوان عملکردی ارادی و نتیجه انتخاب­های شخصی مردم تجسم می­شود.

واژه شیوه زندگی از ارزش قابل ملاحظه­ای در تحلیل سلامت برخوردار است اما در اکثر جوامع هنوز از تعریف معینی برخوردار نیست. گسترش شیوه زندگی در ورای ادارکی فردگرایانه، کلید توسعه مفهوم فرد و جامعه سالم است. درک روابط بین مردم و بستر اجتماعی­ جامعه ای که در آن زندگی می کنند موجب توسعه روش­های مؤثر بهبود سلامت خواهد شد. توسعه فرصت­های مشارکت مردمی و تغییر بستر اجتماعی جوامع، موجب تقویت سلامت مردم می­شود.

مسایل فرهنگی به سادگی بر شیوه زندگی مردم اثر نمی­گذارد. مردم  باید برای ارزیابی و تغییر شرایط اجتماعی جامعه اشان به ­گونه­ای که قادر به برخورداری از یک شیوه زندگی سالم شوند در مشارکت با سایر اعضای جامعه خود اقدام کنند.   سیاست­ها و اقدام­های کلان مدیریت جامعه تأثیری اساسی بر شیوه زندگی مردم، روابط شان با سایر اعضای جامعه و ظرفیت جامعه مربوطه دارد. در بحث آموزش سلامت برای  ارتقای سلامت مردم و جوامع، شرکا در توسعه و حمایت از مفهومی جامع از شیوه زندگی و نیز در تبادل افکار و تأمین محیطی حمایتی برای توانمندسازی مردم در رعایت شیوه زندگی سالم،از جایگاه والایی برخوردارند.

واژه شیوه زندگی متکی بر این ایده است که مردم به­ طور معمول الگوی قابل تشخیصی از رفتار را در زندگی روزانه خود به نمایش می­گذارند برای مثال هنگام کار، فراغت و یا برقراری روابط اجتماعی. واژه  شیوه زندگی سالم ناشی از این ایده است که الگوی روزانة فعالیت های مردم می­تواند به عنوان سالم یا ناسالم و غیرایمن مورد داوری قرار گیرد. به­ طور معمول، یک شیوه زندگی سالم به­ عنوان زندگی متعادلی مشخص می­گردد که در آن هر فردی به طور آگاهانه انتخاب      می­کند البته مجموعه انتخاب های مردم، متأثر از عوامل زیادی می­باشد.

در زندگی واقعی، شیوه زندگی محصول ترکیبی از انتخاب­ها، شانس ها و منابع می­باشد. روتن (1995) برخی از عناوین متفاوت مطرح در بحث شیوه زندگی را شامل موارد زیر دانست :

- شرایط زندگی(منابع)

- اداره زندگی(الگوی رفتار)

- شیوه زندگی(الگوهای مشترک اداره زندگی)

- شانس های زندگی (احتمال تطابق ساختاری شیوه زندگی و شرایط زندگی)

محیط فرهنگی اجتماعی جامعه، یکی از مهم­ترین عوامل تعیین کننده شیوه زندگی است. در واقع، شیلدز (1992) و سایر جامعه شناسان پیشنهاد کرده­اند که شیوه زندگی مردم به طور اساسی مصنوع و تصویری از فرهنگ آن هاست و اهمیت انتخاب مردم نسبت به تعیین کننده­های اجتماعی، کم تر می­باشد. شیوه­ زندگی مردم، مجموعه­ای از عناصر نهادین مؤثر در شکل­گیری مدل رفتار، آرایش و   سلیقه های آن ها را در بر می­گیرد.

 

تعریف شیوه زندگی

 

لالوند شیوه زندگی را این­گونه تعریف کرده است: انباشت تصمیم­های متخذه توسط مردم که بر سلامت شان تأثیر گذارد و از سوی دیگر کم یا زیاد تحت کنترل آن ها باشد. عادت­های بد بهداشتی مردم، موجب ایجاد مخاطرات خود خواسته برای آن ها می­شود. وقتی که تهدیدهای مذکور موجب بیماری یا مرگ شود، می­توان شیوه زندگی قربانی را عامل مؤثر یا موجب بیماری یا مرگ اش دانست.

مباحث اولیه شیوه زندگی به ­طور ابتدایی بر تغذیه، تحرک فیزیکی، استعمال دخانیات و مصرف الکل متمرکز بود. برنامه­های بهبود شیوه زندگی نیز متکی بر این تصور بود که آموزش مردم می­تواند شیوه زندگی آن ها را تغییر دهد. امروزه، درک ما از شیوه زندگی و رابطه اش با سلامت مردم، نسبت به آن زمان دچار تغییری اساسی شده است. تحقیق و تجربه در زمینه ارتقای سلامت مردم، روش تفکر ما درباره شیوه زندگی و نحوه تلاش ما برای بهبود سلامت را تغییر داده است.

در طول 30 سال گذشته، تعریف سازمان  جهانی بهداشت از شیوه زندگی موجب درک گسترده­تری از عوامل تعیین کننده یک شیوه زندگی سالم شده است. طبق این تعریف: شیوه زندگی راهی برای زندگی بر اساس الگوهای قابل تعریف رفتار است که از طریق تعامل بین ویژگی­های فردی مردم و روابط اجتماعی آن ها و  نیز شرایط زندگی اجتماعی، اقتصادی و محیطی مربوطه تعیین می­شود.

تعریف سازمان  جهانی بهداشت حاکی از آن است که الگوهای رفتاری به­ طور مداوم در پاسخ به شرایط متغیر اجتماعی و محیطی تعدیل می­شوند. طبق تعریف مذکور، تلاش برای بهبود سلامت مردم از طریق توانمندسازی آن ها برای تغییر شیوه زندگی­اشان باید هم در راستای تغییر فرد و هم در راستای تغییر شرایط زیستی و اجتماعی مؤثر در رفتار یا شیوه زندگی اشان تنظیم گردد. این تعریف  بیشتر مؤید آن است که شیوه زندگی ایده آل معلوم نیست و عوامل زیادی در تعیین راه مناسب برای زندگی هر یک از اعضای جامعه مؤثراند.

یک تعریف بازسازی شده از شیوه زندگی باید علاوه بر عوامل مؤثر در تغذیه، تحرک فیزیکی و مصرف الکل؛ بتواند تأثیر شرایط و فرآیندهای اجتماعی نظیر وضعیت اقتصادی اجتماعی و روابط اجتماعی حاکم بر جوامع  بر شیوه زندگی مردم را محاسبه نماید و مرزهای شیوه زندگی باید در آن ­سوی افراد تعیین شود.

چشم اندازهای اخیر در مورد عوامل تعیین کننده سلامت مردم، درک ما را از عناصر تشکیل دهنده یک شیوه زندگی سالم توسعه داده است برای مثال می­توان به عناصر زیر اشاره نمود:

  • تطابق مؤثر اکنون به­طور گسترده­ای به­ عنوان یک تعیین کنندة مهم سلامت محسوب می­شود. رفتارهای تطابقی به مردم کمک می­کند تا فارغ از رفتارهای مخاطره آمیز با چالش ها و استرس های زندگی شان رو به رو شوند.
  • یادگیری مادام العمر بخشی از یک شیوه زندگی سالم است.
  • احتیاط­های ایمنی و امنیتی در خانه، مدرسه و محل کار بخشی از یک شیوه زندگی سالم است.
  • فعالیت­های اجتماعی و داوطلبانه با شناخت تأثیر روابط اجتماعی بر سلامت به عنوان جزیی مهم از شیوه زندگی سالم محسوب می­شود.
  • حس هدفمند و معنا دار بودن زندگی، معنویت و امید از عناصر اصلی یک شیوه زندگی سالم است. این مفاهیم در برگیرندة تلاش برای درک و یافتن موقعیت فرد در دنیا می­باشد.

طبق نظر مک­لوری و همکاران، رفتارهای بهداشتی مردم توسط پنج دسته از عوامل تعیین می شوند: عوامل درون فردی؛ فرآیندهای بین فرد و گروه­های اولیه؛ عوامل ساختاری؛عوامل اجتماعی و سیاست­های همگانی.

قرارگرفتن چهار عامل از پنج عامل مذکور در بیرون فرد یعنی در جامعه او نشان دهندة اهمیت بیشتر مداخله­های پیش بینی شده در جامعه نسبت به مداخله­ در سطح فردی می­باشد. شواهد قوی و قانع کننده بسیاری درباره تأثیر عوامل تعیین کننده­ اجتماعی بر سلامت وجود دارد. برای اجتناب از این تصور که شیوه زندگی یک خصیصه فردی است و این ­که رفتار فردی اولین سطح تغییر می باشد، فرولیش و پوتوین (1999) پیشنهاد کردند که تعریف مجدد شیوه زندگی نیازمند بررسی شیوه زندگی جمعی مردم است. این مؤلفان پیشنهاد کردند که چنین اکتشافی به درک کامل­تر تعامل بین شرایط اجتماعی و رفتار فردی در شکل دهی سلامت کمک خواهد کرد. آن ها همچنین پیشنهاد کردند که مفهوم معاصر شیوه زندگی با تجسم اولیه آن بر اساس نظر ماکس وبر بسیار متفاوت است. وی شیوه زندگی را به ­طور عمده مبتنی بر شرایط و تفاوت موجود میان گروه­های مختلف جامعه تعریف می کرد و معتقد بود که شیوه زندگی مردم توسط مدل های مصرف تقویت می­گردد.

 

نوسازی مفهوم شیوه زندگی

 

نوسازی مفهوم شیوه زندگی سالم بر اساس موقعیت اجتماعی مردم، مشابه بازسازی مفاهیم موجود در حیطه استرس و تطابق می باشد. برای نوسازی مفهوم استرس و تطابق از مفهومی تنها فردی (چگونه من به تنهایی با استرس مقابله کنم)، به فرآیندهایی اجتماعی (چگونه ما با استرس مقابله کنیم و چگونه دیگران بر استرس و تطابق، اثر می­گذارند)، حرکت هایی انجام شده است. تم اصلی این تغییر در اندیشه وابستگی متقابل و شواهد فزاینده در زمینه تاثیر آن بر تطابق و بر انتخاب شیوه زندگی سالم است. وابستگی متقابل به معنای به ­هم پیوستگی مردم با جامعه ای است که در آن زندگی می کنند. هویت ها، انتخاب ها و شیوه زندگی هر شخصی تا اندازه خیلی زیادی با توجه به وابستگی متقابلش تعریف می­شود. در یک تفکر مبتنی بر وابستگی متقابل، شیوه زندگی سالم کمتر به عنوان     مهارت­های فردی اکتسابی و بیشتر به عنوان صلاحیت­های اکتسابی و انتخاب مسیری برای خلق یک محیط حمایتی مشترک برای زندگی سالم درک می شود.

اتکای ساختار سلامت مردم بر شواهد قوی، موجب افزایش توجه به عرصة جامعه     می­گردد. در کل، جامعه جایی در زنجیرة بین مردم و محیط فیزیکی زندگی آن ها می باشد. با استفاده از تعریف گرین و کریوتر (1999) می توان گفت که جامعه جمعی از مردم است که با ارزش­های مشترک و علایق متقابل شان در زمینه توسعه و ارتقای سلامت گروه یا ناحیه جغرافیایی اشان تعیین می شوند. جامعه کانون تعامل بین مردم و نیز کانون تعامل بین بسیاری از عوامل تعیین­کننده محیطی (بیرون از فرد) سلامت نظیر محیط زیست می باشد. تأثیر جامعه بر سلامت مردم، تک بعدی نیست (جامعه من، سلامت من را متأثر می­سازد). ارتباط مذکور دو بعدی (مردم سلامت جامعه را تقویت یا تضعیف می­کنند و بر تندرستی دیگران مؤثراند) و با ارتباط درونی (جامعه و اعضای اش جدایی ناپذیر هستند) می باشد.

تمرکز بر مباحث ویژة شیوه زندگی مردم نظیر تغذیه و تحرک فیزیکی به تنهایی و از یک منظر فردگرایانه، این نگاه که شیوه زندگی سالم تنها درباره (من برای خودم چه باید بکنم) می باشد را تقویت می کند. حال باید دید که در صحبت از شیوه زندگی سالم با توجه به رابطه فرد با جامعه، چه عناصری از  فرد در متن جامعه باید در تعریف ما از یک شیوه زندگی سالم لحاظ گردد؟

در زیر فهرستی از عناصر مذکور بیان می شود:

الف)سلامت و ایمنی من، بر شیوه زندگی دیگران اثر می­گذارد: سلامت شخصی مردم بر شیوه زندگی دیگران تأثیر دارد (بار بیماری و آسیب و ارایه مراقبت).

ب)اقدامات من، بر شیوه زندگی دیگران اثر می گذارد: اقدام­هایی­ که شیوة زندگی دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد شامل حمایت اجتماعی از رفتارهای سالم، خدمات نجات داوطلبانه، ایفای نقش به عنوان یک الگو برای کودکان وخانواده ها یا هم سالان، ایجاد محیط فیزیکی مناسب برای زندگی سالم، جلب شرکا برای معرفی عملکرد سالم به دیگران، پیشنهاد فرصت مناسب برای مداخله در رفتارهای مثبت بهداشتی به مردم (کمک های بهداشتی و خدمات امداد و نجات) می­باشد.

ج)من بر شرایط جامعه ای که در آن زندگی می­کنم، اثر می­گذارم و این اثر در      شیوه­های زندگی سالم دخیل است: مردم درسلامت جامعه اشان سهیم هستند.     آن ها از انرژی و تخصص خود در برنامه ریزی، طراحی و توسعه ابتکارهای جامعه سالم و برای حمایت از کاهش عوامل ضد سلامت ( مثل محیط های فیزیکی غیرایمن) استفاده می­کنند.

د)ما (در همکاری با هم) بر سلامت دیگران اثر می­گذاریم: اعضای هر جامعه ای  برای کمک به افرادی که در نتیجه شرایط فردی یا مجموعه­ای از عوامل استرس زا مثل از دست دادن شغل شان، دوران سختی را می­گذرانند یا کسانی که برای سازش مؤثر نیازمند حمایت دیگران هستند، همکاری می­کنند. ممکن است مردم برای خلق حمایت­های بنیادین مثل ایجاد یک مکان تفریحی یا لابی برای کاهش آلودگی ها در جوامع شان با هم همکاری کنند. حمایت جوامع نیز ممکن است که به دنبال حوادثی که برای افراد رخ می دهد، فعال شود اما آنچه که بیشترین تأثیر را دارد شبکه های اجتماعی محلی است.

در جوامع پیش صنعتی، مردم برای بقا نیازمند تعاون و اشتراک هستند. با صنعتی شدن جوامع و تغییرهای حاصل از آن، ارزش ها و هنجارهای اجتماعی از  عدم وابستگی (استقلال) و کسب منابع فردی حمایت می­کنند. اکنون، بسیاری از مردم اهل یک جامعه حمایت گر نیستند. در مرکز و حومه شهرها، مردم زیادی دور از خانواده و دوستان شان زندگی می­کنند. فرهنگ  سرعت، فرصتی برای ایجاد روابط جدید و خلق عواطف عمومی باقی نمی­گذارد. جایگزینی وابستگی به خانواده، همسایه ها و هم محلی ها توسط نهادهایی نظیر سازمان ها، دولت ها و شرکت ها موجب توسعه بی عاطفگی و قطع ارتباطات انسانی می­شود.

جامعه اغلب محل خواب، کار و عبور است. جامعه بازارنگر فردگرای ما مردم را به خرید خدماتی که در آغاز توسط روابط فردی و جمعی ارایه می­گردید، تشویق می کند بنابراین دیگر انگیزه­ای برای سرمایه­گذاری در ایجاد روابط انسانی باقی نمی­ماند و توسعه مبتنی بر مشارکت مردم با تزلزل روبرو می شود. در چنین شرایطی شاید نیازمند پرورش مفهوم جدیدی از وابستگی متقابل می باشیم که در آن جامعه به عنوان جایی برای وابستگی متقابل و پویای مردم به یکدیگر و به جامعه ای که در آن زندگی می کنند، ارزش گذاری می­شود؛ جایی که مردم احساس کنند بخشی از یک جامعه توسعه دهندة سلامت و بخشی از رشد و وجود آن جامعه اند.

 

وقتی که واژة شیوه زندگی به ­کار برده می­شود باید مؤلفه­های بیانگر وابستگی متقابل بین مردم و جامعه را نیز در برگیرد. مهم­تر آن­ که انحصار این واژه در   جنبه های رفتاری مؤثر بر سلامت نظیر تغذیه یا تحرک فیزیکی صحیح نیست و نباید تنها به­ عنوان رفتارهای بهداشتی اصلاح پذیر فردی مشاهده شود.

یک شیوه زندگی سالم می تواند به عنوان تعریفی عمومی از رفتار مردم در سه بعد درون فردی، محیطی­ (خانواده، هم سالان، جامعه، محل کار) و رابطه بین مردم و جامعه آن ها در نظر گرفته شود.

مفهوم بازسازی شدة شیوة زندگی سالم، شامل ابعاد مردم، جامعه و وابستگی متقابل بین مردم و جامعه می­باشد. یک شیوة زندگی سالم تلاشی است برای تأمین تعادل منطقی و خردمندانة (اصلاح یا افزایش) سلامت فردی، سلامت سایر مردم و سلامت جامعه. اکثر مردم انتخاب می­کنند اما انتخاب های بسیاری از آن ها محدود است. در تنظیم انتخاب­های در دسترس، عواملی نظیر آموزش، روابط، جامعه پذیری، فردیت، توانایی جسمی و روانی، عوامل موقعیتی و اهداف نهایی و مالی و سایر منابع درگیراند. مردم در متن هنجارهای اجتماعی و گسترة جامعه و شرایط اقتصادی، دست به انتخاب می­زنند. برای  مردم برخوردار از درآمدها و آموزش بالاتر، فرصت انتخاب بیشتر است اما این بدان معنا نیست که آن هایی که از دانش و منابع کافی برخوردارند، همیشه رفتار سالم تر و ایمن تری را انتخاب می­کنند.

وقتی که سلامت بیشتر به عنوان حاصل انتخاب­های فردی مردم مورد ملاحظه قرار گیرد، پیوندهای واضح موجود میان انتخاب شیوه زندگی و شرایط زندگی نمایان می­گردد و ضرورت توجه جدی به وابستگی متقابل بین عملکرد فردی مردم و بافت اجتماعی اقتصادی جوامع نیز واضح­تر می­شود. تعریف سازمان جهانی بهداشت از سلامت خاطر نشان می­سازد که سلامت خود یک انتها نیست بلکه منبعی برای زندگی روزانه است. علاوه بر این، انتخاب­های بهداشتی و شیوه­های زندگی مردم، داخل فعالیت­های روزانه (کار، آموزش، والدی، روابط بین فردی/گروهی و اجتماعی) جای می­گیرند طوری که ممکن است به طور خاص به عنوان انتخاب­های سلامت تشخیص داده نشوند.

به اعتقاد لوپتون (1994) امور حفظ سلامت به تنهایی رخ نمی­دهند بلکه در سایر امور زندگی روزانه جای می گیرند البته به­گونه­ای در زندگی روزمره­ مردم ادغام شده اند. اغلب هر رفتار تداعی کننده سلامت، به روشی در سایة سایر مقاصد مهم­  برای وجود فرد رخ می­دهد. نقش فعالیت ها و ارزش­های ارتقای سلامت و گفتگو در باره آن ها باید در فرهنگ با ارزش زندگی روزانه مردم، ارزیابی شود.

بسیاری از مردم برای رفع نیازهای چندگانه و رقابتی فردی و خانوادگی خود مجبورند دست به انتخاب­هایی بزنند و که گاه انتخاب­هایی می­شود که به طور خاص معطوف به سلامت فردی است.

بسیاری از مردم به شیوه­ای زندگی می کنند که می­دانند ناسالم است اما            می خواهند به نیازهای اصلی و فوری خود پاسخ دهند. به ­منظور مقابله با انتخاب شیوه زندگی ناسالم (آن هایی که از نظر علمی ثابت شده است که برای سلامت فرد مضراند)، باید عوامل مؤثر در عرصة زندگی مردم درک و تغییر داده شوند تا انتخاب های سالم تر امکان­پذیر گردد.

 

مدل کیفیت زندگی

 

مدل کیفیت زندگی مرکز ارتقای سلامت دانشگاه تورنتو بیانگر بودن، شایسته بودن و وابسته بودن می باشد. به اعتقاد ریبورن، روتمن(1998) و رنویکو همکاران (1996) این مدل پیشنهاد می­کند که مردم کیفیت زندگی را به عنوان یک هدف نهایی تعریف می کنند و سلامت مفهوم تلاش های فردی آن ها در راستای تحقق آن هدف نهایی می­باشد.                                                                     

سلامت و بیماری ریشه در تعامل پیچیدة بین مردم، عوامل ساختاری اجتماعی (مثل موفقیت تحصیلی و شغل)، عوامل فرهنگی (مثل باورهای سلامت جوامع گوناگون محلی و خرده فرهنگ های همسان ها) دارد که به صورت خطرها یا عوامل حفاظتی خاص دیده می­شوند. علاوه بر عوامل مذکور، فشارهای جلب مشتری بازار و اطلاعات منابع مختلف نیز ممکن است بر درک سلامت و خطر اثر گذارد.

اگر مجاورت با میکروب ها (باکتری یا ویروس)، با محصولات (سیگار یا استعمال دخانیات)، یا با آلوده کننده های شیمیایی در هوا، آب و غذا به عنوان عوامل مؤثر بر سلامت قلمداد شود، عوامل تعیین کننده سلامت (مثل آموزش، جنسیت، استعداد ژنتیکی و غیره) باید به ­عنوان مشروط ­کننده­های فردی و اجتماعی مؤثر بر احتمال و وسعت مجاورت با عوامل مؤثر بر سلامت در نظر گرفته شوند.

معلوم شده است که تعامل بین مجاورت مردم با عوامل مؤثر بر سلامت، عوامل متغیر اجتماعی و زمینه های ژنتیک، موجب تجربه درجه­های گوناگونی از سلامت و بیماری توسط افراد و جمعیت های مورد نظر می­گردد. در چنین حالتی شیوه زندگی سالم به صورت تعامل بین انتخاب­ها و عادات مردم با موقعیت های اجتماعی، آسیب پذیری ها و مجاورت های محلی با خطرها تعریف می شود. زمان صرف شده داخل و خارج از خانه­ و نوع همسایگی در جامعه نیز همانند عادت­های غذایی، تحرک فیزیکی و مصرف الکل یا دارو از عوامل مؤثر بر شیوه زندگی مردم هستند.

تفکر در باره سلامت و خطرهای سلامت مطرح شده به عنوان عوامل تعیین کننده سلامت، شیوه های زندگی و الگوهای حاصله از مجاورت با چندین عامل خطر و نتایج نامساعد آن؛ برای رسیدن به درک بهتری از نحوه حفظ سلامت یا تولید بیماری مهم می­باشد. با چنین درک کاملی، ضرورت تجربه هم زمان و هماهنگ برنامه­های مداخله­ای چند سطحی، ترکیب اطلاعات، سیاست­های مالیاتی، بازاریابی اجتماعی، اقدامات تقنینی و اجتماعی برای تأثیر بر سلامت مردم توجیه می شود.

به اعتقاد فرولیش و پوتوین (1999) انتخاب مردم، رفتاری اتفاقی و مستقل از ساختار و بافت جامعه ای که در آن زندگی می کنند نیست بلکه متأثر از     شانس­های زندگی­ آن ها می باشد. پنج عامل مهم تعیین­کنندة انتخاب های  مردم -که شیوه زندگی را نیز می توان ترکیبی از این انتخاب ها دانست- شامل     مهارت های فردی، استرس، فرهنگ، روابط اجتماعی و احساس کنترل می­باشد. با وجود این که مفاهیم مذکور به عنوان عناصر اصلی هر شیوه زندگی در نظر گرفته می­شوند اغلب در مداخلات ترویج شیوه زندگی سالم نادیده گرفته می شوند. 

امروزه به ­خوبی مشخص شده است که افزایش مهارت های فردی مردم، عنصر مهمی از ارتقای سلامت بوده و شامل مهارت­هایی ورای مهارت­های مرتبط با  اقدام­های خاص بهداشتی می باشد. مهارت­های زندگی، توانایی­های تطبیق و رفتارهای مثبتی هستند که مردم را قادر به رویارویی مؤثر با تقاضاهای زندگی روزمره  می­سازند. چنین مهارت­هایی شامل مهارت­های فردی، بین فردی، شناختی و فیزیکی می­باشد که مردم را قادر به کنترل و اداره زندگی­اشان می­سازند. مهارت­های زندگی فردی شامل سواد خواندن و شمردن، تصمیم­گیری و حل مسأله، تفکر خلاق و نقاد، هم دلی، حمایت متقابل، خودیاری، جلب حمایت، برقراری ارتباط و تطابق می باشد.

انتخاب­های مردم همچنین به شدت تحت تأثیر استرس می­باشد. تمامی رفتارهای انسان حتی میزان مقاومت افراد در برابر فرهنگ غالب در یک جامعه، به درجات متفاوتی فرهنگ و ارزش­های آن جامعه را منعکس می­سازد. از سوی دیگر هنجارهای اجتماعی و کلیشه های رفتاری رایج در جامعه نیز انتخاب فردی مردم را محدود می­کنند. احساس کنترل زندگی و موفقیت نیز از دیگر مؤلفه­های مهم موثر در انتخاب و در نتیجه شیوه زندگی می­باشد. سطوح بالای استرس نشان دهندة عدم کنترل طولانی مدت است که موجب اضطراب و احساس ناامنی     می­شود. به اعتقاد برونر (1997) استرس مسوول طیف گسترده ای از تغییرات فیزیولوژیک شامل افسردگی، استعداد ابتلای به عفونت، دیابت، فشار خون بالا و خطر بیشتر حملة قلبی می­باشد. لوماس (1998) بیان می­کند که تأثیر حمایت و همبستگی اجتماعی بر بیماری قلبی بسیار قوی­تر از مراقبت های پزشکی از مردم می­باشد.

والرشتاین (1992) نقش ناتوانی را به عنوان عامل خطری برای بیماری و در مقابل نقش توانمندی را به عنوان یک عامل موثر در  ارتقای سلامت گزارش کرد. او ادبیات موجود در زمینه اپیدمیولوژی اجتماعی، سلامت شغلی، استرس، سرمایه  اجتماعی، ظرفیت جامعه، مشارکت مردم و شبکه های اجتماعی و مدیریت جامعه را مرور نمود و از این مجموعه ادبیات گوناگون، نتیجه گرفت که احساس کنترل مردم بر سرنوشت فردی یا فقدان آن، به صورت یک عامل خطر آشکار می شود. یک فرضیه مؤثر آن است که فقدان احساس کنترل بر سرنوشت در مردمی که بسیاری از تقاضاهای شان بی جواب مانده یا به طور مزمن در شرایط حاشیه­ای قرار گرفته­اند و نیز در مردم فاقد منابع، حمایت­ها یا توانایی­های لازم برای توسعه کنترل بر زندگی اشان، استعداد ابتلای آن ها به بیماری را افزایش می دهد.

یک جامعه سالم، احساس تعلق و برخورداری از ارزش را در  مردم ایجاد می­کند که چنین احساسی از استرس می­کاهد، باعث تقویت احساس کنترل در مردم     می شود و نیز از انزوای اجتماعی آن ها می کاهد. محیط حمایتی می­تواند در خانه، اماکن عمومی، مدارس، محل کار و  محیط تفریح خلق شود. در کنار این پاسخ های اجتماعی به استرس؛ پاسخ فردی به استرس شامل کنترل آن با دارو یا مدیریت فردی استرس می­باشد.

بنا بر اعلام سازمان جهانی بهداشت (1998) رویارویی با دلایل استرس در سطح  جامعه از طریق خلق محیط های حمایتی در خانه، مدارس، شرکت ها و سایر سازمان ها رویکرد مقبول­تری است. به اعتقاد هانسون و اینپرس (1996) حمایت و ارتباط اجتماعی با خانواده، دوستان و اعضای جامعه، عوامل مهمی برای ارتقای سلامت و کاهش مرگ زود هنگام می­باشند.

امروزه حمایت اجتماعی به عنوان یک عامل تعیین­کنندة مهم سلامت شناخته شده است. ممکن است ثبات تأثیر روابط اجتماعی بر سلامت، بیشتر و حتی خیلی بیشتر از تأثیر رعایت فردی شیوه زندگی سالم و اجتناب از رفتارهای پر خطر باشد. حمایت اجتماعی، حفاظی در برابر حوادث گوناگون زندگی و شرایط زندگی بوده و نیز منبعی عاطفی و کاربردی برای افزایش قدرت سازش و نیز افزایش کیفیت زندگی مردم می­باشد.

وابستگی و تعلق مردم به یک گروه اجتماعی یا هویت محلی موجب می­شود مردم مراقبت شدن، دوست داشته شدن و محترم شمرده شدن را احساس ­کنند. بنابر اعلام سازمان جهانی بهداشت (1998)، چنین احساس تعلقی موجب تقویت احساس برخورداری از ارزش و مقام اجتماعی و نیز افزایش احساس کنترل     می­گردد که اثر حفاظتی این دو عنصر بر سلامت مردم بسیار قوی می باشد. به اعتقاد کاپلان و همکاران (1998)، کاواچی و همکاران (1996) و اکسمن و همکاران (1992) احتمال تجربه افسردگی و بیماری روانی، خطرات بارداری و ناتوانی مزمن در افراد منزوی و فاقد حمایت اجتماعی، بیشتر است.

بنا بر اعلام سازمان جهانی بهداشت (1998) داشتن روابط اجتماعی مناسب      می تواند عواقب استرس را کاهش دهد. مداخله­های تقویت حمایت اجتماعی، نتایج پزشکی را در مجموعه­ای از جمعیت های پرخطر بهبود می بخشد.

البته نباید بدون بررسی جدی، جامعه به عنوان کانون ایده­آل تلاش­های ارتقای سلامت محسوب شود. چالش های تمرکز بر جامعه، شامل مسایل قدرت         (در گروه ها و یا خارج از گروه ها)، شبکه سازی و کنترل (تحدید آزادی­های فردی) مردم می­باشد. در واقع مدیریت جامعه می­تواند بسیار دشوار باشد. با استفاده از نظرات هابفول (1998) و لیونست و همکاران (1998) می توان گفت که یکی از بزرگ ترین چالش­ها، ایجاد امتداد منطقی بین فرد و جامعه و ضرورت رسیدن به تعامل معقول بین تلاش در سطح فردی و اجتماعی می­باشد. هر چند که جامعه منبع  عمده ای برای سلامت است اما می تواند خود چالش عمده­ای برای سلامت باشد.

به اعتقاد استوارت (1996) احتمال درگیری در رفتارهای مخاطره آمیز نظیر انتخاب غذای ناسالم و استعمال دخانیات در مردمی که در جوامع فقیر یا ناامن زندگی می­کنند، بیشتر است چون لذت تأمین شده از چنین رفتاری، اغلب موجب دوری و رهایی موقت مردم از شرایط دشوار زندگی اشان می گردد. 

صفات فردی نظیر خوش بینی و رضایت شخصی در زندگی سالم مردم مؤثراند. برای مثال، تحقیقات نشان داده­اند که افراد خوش بین عمر بیشتری دارند. مردمی که درباره خودشان تفکر مثبتی ندارند یا تأثیر تلاش خود را در ایجاد تغییر احساس نمی­کنند، چرا باید یک شیوه زندگی سالم را برگزینند؟ مفهوم درماندگی آموخته شده بیانگر چنین وضعیتی است.

درماندگی آموخته شده بیان می­کند که مردم وقتی وارد فعالیت های اجتماعی  می­شوند که باور کنند تلاش­ آن ها بی­فایده نخواهد بود. به اعتقاد باندورا (1986) و سلینگن (1975) در حالت درماندگی آموختــــه شده، مردم نمی­تــوانند هیچ کـنـتـرلی بــر شرایط و محل زندگـــی اشان داشتــه باشند. اگر مردم معتقد شوند که نمی­توانند بر جنبه­های مختلف زندگی خود اعمال کنترل نمایند، تغییر رفتارشان برای کنترل سلامت خود، خانواده و جامعه ای که در آن زندگی        می­کنند، بعید به نظر می­رسد.

رویکردهای تأثیر بر شیوه زندگی می­توانند به ­طور بالقوه در راستای تغییر رفتار فردی مردم، تغییر برخی از شرایط جامعه یا تغییر روابط بین فرد و جامعه اعمال شوند. امروزه شواهدی از موفقیت مداخلات ارتقای سلامت چند سطحی (تغییر رفتار فردی و نیز تعدیل هم زمان شرایط اجتماعی) موجود است.

بازشناسی دو مفهوم رفتار مرتبط با سلامت و رفتار منتهی به سلامت مهم          می باشد. اولی رفتاری است که برای سالم گشتن اتخاذ می­شود و دومی رفتار اتخاذ شده به دلایل دیگر است که دارای نتایج بهداشتی نیز می­باشد (خواه شناخته شده یا شناخته نشده برای فرد). تلاش­های ارتقای سلامت گاهی اوقات برای افزایش رفتار مرتبط با سلامت اعمال می­شوند و در مواقعی دیگر در راستای رفتار منتهی به سلامت هستند.

امروزه، اکثر راه­بردهای تغییر یا تقویت شیوه زندگی مردم در سطح فردی     هدف­گذاری می­شوند و راه­کارهایی نظیر بسیج های آموزشی چندرسانه­ ای، بازاریابی اجتماعی، اقدامات تشویقی و تنبیهی (وضع قوانین، مالیات­ها، جریمه­ها، بیمه، استانداردهای ایمنی)، آموزش، ارتباطات سلامت (جمعی و بین فردی)، خدمات ارتقای سلامت و پیشگیرانه سیستم سلامت همگانی، کلینیک­های اجتماعی و فعالیت­های ارتقای سلامت در موقعیت های ویژه نظیر محل کار، مدرسه، خانه یا مطب پزشکان دارند.

یافته­های عمومی حاصل از تحقیق در مورد ارتقای سلامت و اصلاح رفتارهای بهداشتی مردم نشان داده است که بعید است برخوردهای کوتاه مدت بدون دخالت و مشارکت مردم، موجب تغییر هنجارهای فرهنگی جامعه گردد و تداوم یابد. تحریک تغییر هنجارهای فرهنگی اغلب نیازمند تأمین منابع است. رهبری برخاسته از جامعه، نقش مهمی در موفقیت مداخله­های ارتقای سلامت دارد و مشارکت مردم در تعیین اهداف نهایی و انتخاب راه­بردهای ارتقای سلامت بسیار مهم می­باشد.

اولگولین و همکاران (1999) می­گویند بدون یا تا تضمین نیازهای زندگی روزانه مردم، مردمی که در شرایط با درآمد پایین تری به سر می­برند، متمایل یا قادر به توجه به پیشگیری از بیماری قلبی عروقی به عنوان یک اولویت بهداشتی نیستند. مطلب بعدی آن است که تا زمانی که آژانس ها و گروه های اجتماعی جامعه برای مشارکت در چنین برنامه­هایی بسیج نشوند و نقش رهبری مداخلات منتخب را به عهده نگیرند، برخورداری از تعهد پایدار و مداوم گروه های مذکور نسبت به برنامه­هایی که اغلب به سادگی توسط متخصصان انتخاب می­شوند و از منابع کافی برخوردار نیستند، ممکن نیست.

موفقیت محدود تلاش­های اولیه برای بهبود سلامت مردم از طریق آموزش شیوه زندگی سالم، تمرکز مداخلات را از رویکردهای فردی به سوی رویکردهای جامعی که سلامت را به عنوان موضوعی اجتماعی می­بینند و روی فرآیندهای اجتماعی مؤثر بر رفتار فردی مردم کار می­کنند، برگردانده است. امروزه درک شده است که قرار دادن مسوولیت مطلق تغییر روی فرد، پاسخ کاملی نیست. چنین پاسخی بیش از رویارویی با شرایط اجتماعی خالق رفتار مضر، قربانی را سرزنش می­کند.

 به اعتقاد لیونز و همکاران (1998)، پاسخ­های اجتماعی می­توانند موجب تقویت راهبردهای سازش یا تغییر فردی و در نتیجه بهبود سلامت گردند. با این حال، بستر جامعه می­تواند احتمال بروز مشکل برای افراد را افزایش دهد.

به گفته لوماس(1998) مداخله­های اجتماعی،کل جامعه را از طریق طراحی و اجرای مداخلات واضح مبتنی بر جامعه اند برای تعدیل رفتار مردم، اصلاح      می کنند. به اعتقاد کاواچی، کندی و همکاران (1997) اکنون اهمیت اقدام مبتنی بر جامعه برای ارتقای سلامت مردم- از طریق ایجاد شبکه­های اجتماعی و خلق سرمایه اجتماعی- بیش از گذشته شناخته شده است.

سرمایه اجتماعی توسط تعامل روزانه مردم با یکدیگر در ساختارهایی نظیر      گروه های مدنی و مذهبی، اعضای خانواده، شبکه های اجتماعی غیر رسمی و بر اساس هنجارهای داوطلبی، نوع دوستی و اعتماد خلق می شود. هم کاری اعضای یک جامعه در زمینه منافع مشترک، چنین شبکه ها و پیوندهایی را  قوی­تر        می­سازد. بنا بر اعلام سازمان  جهانی بهداشت (1998) سرمایه اجتماعی بر سلامت  مردم تأثیر می­گذارد و ممکن است فواید سرمایه­گذاری برای سلامت را افزایش دهد.

در حرکت شهر سالم، شهرها به­ طور موفقیت­آمیزی شیوه های زندگی جمعی سالم را از طریق افزایش فضای سبز و زمین های بازی، دور کردن ماشین­ها از      خیابان های مرکزی شهر، بهبود حمل و نقل عمومی و ایجاد مراکز تفریح جمعی، خطوط پیاده­روی و مسیرهای دوچرخه سواری خلق کرده­اند.

ویندهال و همکاران (1999) در سوئد و در یک مداخله اجتماعی برای پیشگیری از بیماری های قلبی عروقی، نتیجه گرفتند که استفاده  هم زمان از رویکردهای فردی و جمعی در یک جامعه، می­تواند موفق باشد. ابتکارهای اجتماعی طراحی شده برای اصلاح روابط بین فرد و جامعه با امیدهای زیادی روبرو است. اندرسون (1999)، گلوبرمان (1999) و استوکلنر (1996) نشان داده­اند که این رویکردهای زیستی اجتماعی دارای اثر مثبتی بر سلامت هستند.

رویکردهای زیستی اجتماعی سلامت را به عنوان محصولی از روابط بین فرد و      جامعه اش، قلمداد می­کنند و بر افزایش توانایی مردم برای درگیری در بهبود شرایط جامعه اشان متمرکز می­باشند. رویکردهای زیستی اجتماعی اغلب چند رشته­ای و با یک مؤلفه مشارکت فردی قوی می­باشند. چنین رویکردهایی، مداخله­های فردی و متمرکز بر جامعه را درهم می­آمیزد. در طول دهه گذشته، برنامه­های ارتقای سلامت، از صدها پروژه مبتنی بر مشارکت مردم طراحی شده در زمینه توانمندسازی مردم برای مشارکت در تغییر وضعیت جامعه اشان حمایت نموده­اند.

ایجاد چارچوبی منطقی برای توسعه مفهوم وابستگی متقابل، نیازمند توجه به تأثیر متقابل مردم بر انواع مسایل محیط زندگی اشان و نیز همکاری مردم با یکدیگر است. هم زمان با پیچیده شدن مشکل موردنظر، سطح اقدام نیز باید پیچیده­تر شود چرا که در چنین شرایطی مردم  نیازمند منابع بیشتری می­شوند (مثل بیماری مزمن). درک سطح اقدام جمعی مورد نیاز برای رویارویی مؤثر با هر مسأله ای، یک مهارت سازشی مهم می باشد. با استفاده از نظرات لیونز و همکاران (1998)، می توان گفت یک شیوه زندگی سالم باید در برگیرنده فراگیری مهارت­های سازشی، گردآوری منابع مورد نیاز برای سازش و توسعه راهبردهای سازش در چشم اندازی از وابستگی متقابل باشد.

خلق محیط های حمایتی برای ارتقای سلامت مردم در جوامع  نیازمند اقدام در بسیاری از سطوح است و ممکن است شامل تلاش­های سیاسی برای توسعه و اجرای قوانین و سیاست های حمایتی، توسعه اقتصادی پایدار جوامع و انواع اقدامات اجتماعی باشد.

تحقیقات نشان داده­اند که مشارکت مردم در برنامه­های  ارتقای سلامت و  پیشگیری از بیماری و آسیب، حیاتی می­باشد. جوامع و اعضای شان باید ظرفیت ایفای نقش­های قوی­تر در  ارتقای سلامت و پیشگیری از بیماری و آسیب را کسب نمایند. ظرفیت جامعه به معنای توسعه نهاد جامعه برای  ارتقای سلامت و پیشگیری از بیماری و تعهد آن برای مداخله در این مقاصد می­باشد. این فرآیند چند وجهی می­باشد: یک فرهنگ عمومی قوی حامی سلامت مردم، تعهد مردم به ارتقای سلامت را افزایش می­دهد؛ در چشم اندازی مشترک، تندرستی و ایمنی  همه مردم را افزایش می­دهد؛ بهبود تعامل فرد و جامعه با افزایش مشارکت مردم موجب ارتقای سرمایه اجتماعی، همبستگی اجتماعی و بهبود پذیری جامعه      می­گردد؛ سلامت به منبعی فردی و جمعی برای بهبود کیفیت زندگی تبدیل                                  می­شود؛ علاوه بر این، سلامت مردم و جوامع، در کل سلامت ملل را نیز بهبود می­بخشد. به ­طور واضح، ایجاد چنین ظرفیتی برای ارتقای سلامت و پیشگیری از بیماری و آسیب در سطح جامعه، باید بخشی مهم از خدمات سلامت متمرکز بر بهبود شیوه زندگی مردم را تشکیل دهد.

بسیج جامعه می­تواند بخش های مختلف آن را آمادة مشارکت جمعی در اقدامات بیشتر برای سلامت همه مردم نماید. آموختن مهارت­های گروهی نظیر رهبری، همکاری، ارتباطات، راهبردهای حمایت اجتماعی، راهبردهای حل مسأله و سازش جمعی مؤثر باید به عنوان بخش اصلی آموزش­های شیوه زندگی به مردم محسوب شود.

اصلاح شیوه­ زندگی مردم نیازمند تأمین فرصت­هایی برای توسعه راهبردهای سازشی و تقویت انعطاف پذیری فردی و جمعی آن ها است. یک شیوه زندگی سالم در برگیرنده تعادلی بین استقلال فردی مردم و تعامل شان با جامعه می­باشد. رویکردهای اجتماعی اصلاح شیوه زندگی مردم شامل آموزش مهارت­هایی است که به تقویت سرمایه اجتماعی جوامع کمک می­کنند. رویکردهای زیستی اجتماعی بر ارتقای ظرفیت جوامع و توانمندسازی مردم، متمرکز هستند. هدف نهایی ترویج یک شیوه زندگی سالم در بین مردم، توسعه تعادلی منطقی بین وابستگی متقابل با آزادی و اختیار مردم و فرصت ها و موقعیت های موجود در جوامع است که به این منظور بهینه سازی منابع  جوامع و تعیین سطح اقدام جمعی مورد نیاز در جامعه برای رویارویی مؤثر با یک مساله مهم می باشد.

توسعة شیوه­ زندگی سالم به معنای اصلاح محتوا و روابط شیوه زندگی مردم با     مهارت ها و شرایط زندگی آن ها است بنابراین برای ترویج  موثر شیوة زندگی سالم در جوامع، باید با مفهوم واقعی شیوه زندگی سالم و راهبردهای مشارکتی مورد نیاز برای تحقق آن آشنا شویم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۱۳
یعقوب ایزدپناه

نوسازی

نظرات  (۱)

۱۳ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۲۶ سایت استاد مهدی سجادیان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی